هنر و دانش تبلیغات:

قدمت آن به پیش از قرن بیستم میلادی و عصر جنگ‌های صنعتی و کشتارهای وسیعی که به تبع آن پیش آمد، باز می‌گردد. هدایت تبلیغات نامنظم بود و به اشخاصی که به صورت غریزی به اهمیت کارکردهای روان‌شناسی پی برده بودند، بستگی داشت. با رشد علم و کمرنگ شدن نقش کلیسا در غرب به عنوان وسیله‌ای برای درک دلیل حضور بشر در این جهان، عملکرد ذهن انسان به موضوع شگفتی‌ها و شیفتگی‌های روزافزونی تبدیل شد. در حالی که توجه همگان به غرایز اصلی انسان یعنی نیاز به تنفس، خوردن، آشامیدن، خواب و تولید مثل معطوف بود، روان‌شناسان به کند و کاو عمیق‌تری در عملکرد مغز انسان و فرایند استدلال و عدم استدلال پرداختند. زمانی که فروید ، یونگ  و اسکینر مشغول پژوهش بودند، تبلیغات به پدیده‌ای اجتماعی تبدیل شده بود و جامعه‌شناسان از مباحثی همچون رفتار جمعیت و حق انتخاب فرد صحبت می‌کردند. فرایند متقاعدسازی یا همان چیزی که در مفهوم کاملاً بی‌طرفانه، عملکرد تبلیغات حول محور آن می‌چرخد، برای سیاستمداران جاذبه خاصی پیدا کرد و ثبت و اعلام رأی به معنی ارج نهادن به حق انتخاب مردم تلقی شد. فناوری‌های جدیدی همچون تلگراف، رادیو، سینما و حتی تلفن و رایانه در پاسخ به افزایش سواد و دانش و مشارکت‌های سیاسی مردم، انفجار اطلاعاتی عظیمی را خلق کرد. عصر اطلاعات  که گاهی دانشمندان از آن به عنوان عصر تبلیغات یاد می‌کنند، در پیش بود.(گارنت، 2002، ص 223)