اومانیسم و فراماسونری
اومانیسم طرز تفكری است كه مفاهیم بشری را در مركز توجه و تنها هدف خود قرار میدهد. به عبارت دیگر بشر را به رویگردانی از خدا و اهمیت دادن به خود وجودی و هویتی فرا میخواند.
چنانچه مشاهده میكنیم اومانیسم با الحاد برابر است و اومانیستها خود این حقیقت را پذیرفتهاند. در قرن گذشته، دو اعلامیه توسط این گروه منتشر شد. اولین آن در سال 1933 كه به امضای مهمترین شخصیتهای آن دوره رسید و دومی چهل سال بعد در 1973 كه علاوه بر تأیید اولین بیانیه به پیشرفتهای صورت گرفته در این مدت زمان اشاره داشت. هزاران نفر از متفكران، دانشمندان، نویسندگان و اعضای رسانه بیانیه دوم را امضا نمودند. این بیانیه مورد حمایت «انجمن اومانیسم آمریكا» كه بسیار فعال میباشد قرار دارد.
با بررسی بیانیهها به نكات اساسی برمیخوریم؛ از جمله عقاید الحادی مبنی بر اینكه جهان و انسان خلق نشدهاند و مستقلاً به وجود آمدهاند؛ انسانها نسبت به هیچ قدرتی غیر از خود مسئولیتی ندارند؛ و عقیده به خداوند موجب عدم پیشرفت افراد و جوامع شده است. به عنوان نمونه به سه ماده اول اولین بیانیه توجه كنید:
اول: اومانیستهای مذهبی جهان را وجودی خود به خود میپندارند و به آفرینش ایمان ندارند.
دوم: اومانیسم معتقد است انسان جزئی از طبیعت میباشد و در نتیجة فرایندی ممتد پدیدار شده است.
سوم: اومانیستها با داشتن عقیده زیستی نسبت به حیات, دوگانگی ذهن و جسم را رد میكنند.
در دوران بعد از جنگ [جهانی] تبلیغات اومانیستی شدیدی در زمینه علوم، فلسفه، موسیقی، ادبیات... صورت پذیرفت.
شعر «تصور كن» از جان لنن، تكخوان مشهورترین گروه موسیقی به نام بیتلز، نمونهای از این دست میباشد
تصور كن بهشتی نباشد
اگر سعی كنی آسان است
زیر پایمان جهنمی نباشد
و بالای سرمان فقط آسمان باشد
تصور كن همه فقط برای امروز زندگی كنند
تصور كن هیچ كشوری نباشد
سخت نیست
چیزی برای كشتن یا كشته شدن وجود نداشته باشد
مذهبی هم نباشد
ممكن است بگویی خیالبافم
اما من تنها نیستم
امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی
اینطور جهان دنیای واحد میشود.
در نظرخواهیهای متعدد صورت گرفته در سال 1999، این آهنگ به عنوان «آهنگ قرن» شناخته شد.
نشریات داخلی ماسونها به تفصیل به تشریح فلسفه سازمان و دشمنیشان با یكتاپرستی میپردازند. در این نشریات توضیحات، تفاسیر، نقل قولها و حكایات بیشماری دربارة این موضوع وجود دارد.
میراندولا نوشت، در دنیا چیزی بالاتر از شكوه انسان وجود ندارد. كلیسا این عقیده را بدعتآمیز و به معنای پرستش انسان یافت. در حقیقت نیز چنین است...
امروزه ماسونها عقیده بدعتآمیز میراندولا را هر چه آزادانهتر اعلام میكنند. به عنوان نمونه در یك كتابچه ماسونی آمده است:
جوامع اولیه ضعیف بودند و به دلیل این ضعف، قدرتها و پدیدههای اطراف خود را خدا قلمداد میكردند اما فراماسونری تنها انسان را خدا میداند.
نویسندهای به نام «جی.دی.باك» در كتاب خود با عنوان فراماسونری رمزی این حقیقت را چنین بیان میكند:
فراماسونری تنها بشر را به عنوان خدا میپذیرد... بنابراین بشر تنها خدای ماست.
به نوشته یك نشریه تركی، اومانیسم فراتر از موعظههای خشك عقاید مذهبی، بلكه مذهبی واقعی است و اومانیسم ما كه معنای حیات در آن ریشه مییابد، امیالی را كه جوانان از آنها آگاه نیستند، ارضا خواهد نمود.
در «پایگاه اینترنتی ماسونها» امكان «اخلاق بدون مذهب» چنین تشریح شده است:
انسان چیست؟ از كجا آمده و به كجا میرود؟... آدمی چگونه زندگی میكند؟ چگونه باید زندگی كند؟ مذاهب سعی میكنند به كمك اصول اخلاقی كه برقرار كردهاند به این سؤالات پاسخ دهند. با این حال اصول خود را با مفاهیم لاهوتی چون خدا، بهشت، جهنم و عبادت تشریح میكنند. مردم نیز باید اصول آنها را بدون وارد شدن به مسائل ماوراء الطبیعی كه باید بدون درك به آنها ایمان آورند، دریابند. فراماسونری قرنهاست به اعلام این اصول از جمله آزادی، برابری، برادری، صلح، دموكراسی و غیره پرداخته است. اینها فرد را كاملاً از عقاید مذهبی آزاد میكنند در حالی كه اصول زندگی را همچنان آموزش میدهند. مبنای آنها نه در مفاهیم لاهوتی، بلكه درون هر فرد بالغی كه بر این كره خاكی زندگی میكند، وجود دارد..
به نظر ایشان همه چیز باید محض خاطر بشریت صورت گیرد. این طرز تفكر را میتوان در كتابی كه از سوی لژهای تركیه به چاپ رسیده به روشنی تشخیص داد:
اصول اخلاقی ماسونی بر اساس عشق به انسان بنا نهاده شدهاند و خوب بودنی را كه از طریق امید به آینده، منفعت، پاداش و بهشتی را كه در نتیجه ترس از یك انسان، مذهب یا نهاد سیاسی و یا نیروهای ناشناخته فوقالعاده ممكن است به دست آید، به كلی مردود میداند. این نظام اخلاقی خاص، خوب بودنی را تأیید میكند كه با عشق به خانواده، كشور، انسانها و بشریت ارتباط داشته باشد. این جنبه از پراهمیتترین اهداف تكامل فراماسونی است. دوست داشتن انسان و خوب بودن بدون چشمداشت و رسیدن به این سطح، تكامل بزرگ است.
در مقالهای كه در نشریه معمار سینان به چاپ رسیده آمده است:
ماسونها در پی مبدأ مفاهیم شرارت، عدالت و درستكاری، در آن سوی دنیای مادی نیستند. ایشان معتقدند اینها برآیند موقعیت اجتماعی فرد، ارتباطات اجتماعی او و آنچه در حیات خود در كوشش رسیدن به آن است میباشد و میافزاید: ماسونری تلاش میكند این اندیشه را در سراسر جهان منتشر كند
سلامی ایشینداغ كه یك ماسون ارشد ترك میباشد مینویسد:
بر مبنای ماسونری، برای رهایی بشریت از اصول اخلاقی مبتنی بر منابع مذهبی لازم است اصول اخلاقی را برپا كرد كه مبتنی بر دوست داشتن غیرنسبی انسان باشد. ماسونری با توجه به اصول اخلاقی كهن خود تمایلات اندام انسان، نیازها و ارضاهای آن، قوانین زندگی اجتماعی و سازماندهی آنها، وجدان، آزادی اندیشه و بیان و بالاخره همه آنچه به ایجاد یك زندگی طبیعی و سرشتی كمك میكند را مورد توجه قرار داده است. به این سبب هدف آن برپایی و تقویت اخلاقیات انسانی در همه جوامع میباشد.
مقصود این ماسون ارشد از «نجات بشریت از اصول اخلاقی مبتنی بر منابع مذهبی» بیگانهسازی همه انسانها از مذهب است..
اگر به میزان تحقق این مفاهیم در جهان امروز توجه كنیم، میتوانیم به نفوذ فراماسونری پی ببریم. نكته مهم دیگری نیز وجود دارد كه باید به آن توجه كرد. فراماسونری چگونه به مأموریت خود علیه مذهب عمل كرده است؟ با نظر به نوشتههای ماسونی در مییابیم كه هدف آنان نابودی مذهب است؛ به خصوص در سطح عامه مردم و به كمك تبلیغات .
به طور خلاصه باید گفت ماسونها نابودی عناصری از ایمان را هدف گرفتهاند كه ماهیت مذهب را تشكیل میدهند و با این روش در پی تنزل نقش مذهب به عنصری فرهنگی هستند كه تنها به بیان عقیده درباره سؤالات عمومی اخلاق میپردازد. سرانجام هدفشان بیرون راندن مذهب از جایگاه آن و ایجاد دنیایی كاملاً سكولار میباشد.